وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

بیماری افسردگی؛ بحران جهانی، بار پنهان


افسردگی یک بیماری روانپزشکی است و مثل هر بیماری روانپزشکی دیگری، علل زیستی، روانی و اجتماعی در شکل گیری آن نقش دارند، اما چرا سازمان بهداشت جهانی در سال 2017 از افسردگی به عنوان بحران جهانی یاد کرده است؟

افسردگی استمرار خلق افسرده در فرد به همراه تغییر در ریتم بیولوژیک بدن انسان است که با کاهش عملکرد فردی و اجتماعی افراد به مدت قابل توجه همراه است. اما آن چه افسردگی را در بین اختلالات روانپزشکی و در بین بیماری های غیر واگیر طوری متمایز کرده است که در طی 13 سال آینده از رتبه چهارم بار بیماری ها به رتبه دوم بالا خواهد آمد، چیست؟

می دانیم که افسردگی با عوارض و پیامدهای طبی و اجتماعی منفی قابل توجهی همراه است. می دانیم که بیماری افسردگی مثل هر بیماری دیگری، قابل درمان است و مداخلات علمی شناخته شده و مؤثری برای درمان آن وجود دارد. پس مشکل کجاست؟

افسردگی اساسی، شایع ترین اختلال روانپزشکی است، و این شیوع بالا و رو به افزایش آن و بی توجهی به آن در میان سایر بیماری ها هست که به افزایش بار ناشی از آن دامن زده است. در سطح جهان، حداقل 350 میلیون نفر در حالی دارند زندگی می کنند و در عرصه اجتماع حضور دارند و کار می کنند که به افسردگی مبتلا هستند، اما پژوهش های معتبر در جهان و همچنین ایران نشان می دهند که بیشتر این افراد مبتلا، متاسفانه حمایت و مراقبت و درمان صحیحی را دریافت نمی کنند. در برخی از کشورها، از هر ده نفر مبتلا به افسردگی، تنها یک نفر هست که دارد درمان مناسب دریافت می کند. ضمن اینکه آمار نشان می دهد شانس دریافت خدمات در مبتلایان به انواع خفیف و شایع تر بیماری حتی کمتر از انواع شدید آن است.

ابتلا به افسردگی، جزء علل اول ناتوانی و کاهش عملکرد افراد در جهان است، ولی ممکن است خیلی محسوس نباشد. افسردگی نه تنها فرد مبتلا ، بلکه اطرافیان او را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. فرد افسرده به مرور، در ارتباطات دوستانه و خانوادگی اش دچار مشکل می شود، ممکن است یا انزوا در پیش بگیرد و یا اینکه وارد سیکل معیوبی از تعارضات بشود. همین مشکل را در حوزه کاری و اقتصادی نیز پیدا می کند. افراد افسرده ممکن است به تدریج به علت مشکلات عملکردی از نظر اقتصادی افت کنند(downward drift)، و یا اینکه ممکن است نابسامانی شرایط اقتصادی باعث بروز افسردگی در افراد شود؛ فرقی نمی کند، هر دو وارد یک سیکل معیوب شده اند و اولین قدم برای خارج شدن از این سیکل، حمایت اطرافیان و تشویق آنها برای درمان بیماری و دریافت خدمات حرفه ای است. با این وجود، بسیاری از ما همچنان به عنوان دوست، عضو خانواده و یا حتی پزشک و کادر درمان، وجود افسردگی را انکار و یا آن را نادیده می گیریم. حتی گروه های فعال اجتماعی نیز گاهی با وجود تلاش هایی که می کنند، کمکی به افزایش آگاهی در این زمینه نمی کنند. طبق پژوهش های داخلی، تا دو سوم افراد مبتلا به بیماری های روانپزشکی، به علت اینکه فکر می کنند مشکلات روانشناختی خودشان خوب می شوند، مراجعه نمی کنند. این شامل اطرافیان افراد مبتلا نیز می شود.

گروه های در معرض خطر

افسردگی در خیلی از اوقات در سنین جوانی آغاز می شود و رفتار تکانشی در دوران جوانی و نوجوانی شایع تر است، پس در این گروه سنی ما با خطر آسیب به خود و خودکشی مواجه هستیم. اعضای خانواده و دوستان، علائم واضح افسردگی را ممکن است ناشی از تغییر و تحولات این دوره بدانند و برای آن کاری انجام ندهند؛ حتی گروه های اجتماعی که در اطراف فرد قرار دارند نیز این مشکل را شناسایی نمی کنند.

گروه های در معرض خطر

احتمال بروز افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. خیلی از زنان ممکن است فکر کنند که به دلیل فشارهای اجتماعی موجود، بروز علائم افسردگی در آنان طبیعی است و اطرافیان نیز فکر کنند که بروز افسردگی در زنان طبیعی است و کاری برای آن نکنند. گروه های اجتماعی در حالی زنان را تشویق برای تغییر شرایط خود می کنند که از این موضوع غافلند که حتی با وجود اینکه فشارهای ناشی از ایفای نقش های متعدد اجتماعی، یکی از علل بروز افسردگی در زنان می تواند باشد، اما باز هم درمان امری ضروری است. ده الی 20 درصد از مادران، پس از زایمان به درجاتی از افسردگی مبتلا می شوند. ابتلا به افسردگی در مادر باعث کاهش ظرفیت و توانایی او در مراقبت از فرزندان می شود و این ممکن است بر آنها نیز اثر بگذارد. گرچه عوامل فرهنگی و فقدان مهارت های ارتباطی مناسب در خانواده به بروز و تشدید افسردگی منجر می شود، اما باز هم اصل اول این است که پس از بروز افسردگی باید به دنبال درمان آن بود.

هشدار پیرامون خودکشی

یکی از پیامدهای منفی بروز افسردگی، خودکشی است. این خود باعث عوارض جبران ناپذیری می شود. حدود یک میلیون نفر در جهان، سالانه در اثر اقدام به خودکشی فوت می کنند. معمولا به ازای هر یک نفری که در اثر خودکشی فوت می کند
، بیست نفر دیگر تحت تأثیر آن ممکن است اقدام به خودکشی نمایند.

نتیجه گیری

پس قدم اول این است که افسردگی را بشناسیم، وجود آن را مثل هر بیماری دیگری بپذیریم، با علم به تاثیر عوامل اجتماعی بر آن، از جنبه پزشکی آن غافل نباشیم، با آن مواجه شویم، تا بتوانیم آن را به درستی مدیریت کنیم. افراد، نهادهای مدنی، و دولت ها باید برای مدیریت صحیح این بیماری به یکدیگر کمک کنند.

عدم دسترسی کافی به خدمات درمانی مناسب و همچنین انگ اجتماعی پیرامون بیماری روانپزشکی از موانع اصلی در جهت کمک گرفتن افراد هست. وظیفه نظام سلامت، گسترش و ایجاد و افزایش دسترسی به خدمات روانپزشکی در سطح کشور است. اطرافیان و اعضای خانواده بیماران مبتلا هم در این زمینه نقش دارند. در نهایت هم رسانه ها و هم سازمان های مردم نهاد باید در انگ زدایی و ارتقاء آگاهی و تسهیل دریافت خدمات نقش ایفا کنند. بسیاری از ما، جامعه و عوامل اجتماعی را در بروز بیماری افسردگی مقصر می دانیم، در حالی که جامعه خود ما هستیم.

We blame society, but we are society



ممکن است ما در سطوح مختلف و در جایگاه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، با عملکرد خودمان ناخواسته در اینکه افراد برای درمان مراجعه نکنند مقصر باشیم. ما ممکن است خودمان از ابتلا به این بیماری ترس داشته باشیم و این ترس را ناخودآگاه به بقیه جامعه هم انتقال دهیم. باید قبح این مساله شکسته شود. همه باید دست به دست هم بدهیم که انگ اجتماعی پیرامون بیماری روانپزشکی فرو بریزد و در این صورت است که می توانیم امیدوار باشیم که گسترش خدمات روانپزشکی و خدمات حوزه سلامت روان بر میزان شیوع و شدت این بیماری تاثیرگذار باشد.



دکتر احمد حاجبی

مدیرکل دفتر سلامت روانی ، اجتماعی و اعتیاد

نسخه چاپي ارسال به دوست

دوشنبه ٤ ارديبهشت ١٣٩٦ - ١٣:٣٣ / شماره خبر: ١٦٠٣٤٩ / تعداد نمايش: 942

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج